تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو...

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم

بگذار در جدا شدن از یار جان دهم

همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش

چون بوته زار دست برایش تکان دهم

دل برده از من آنکه ز من دل بریده است

دیگر در این قمار نباید زیان دهم

یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود

چون نیستم صبور چرا امتحان دهم

یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست

نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 19:41  توسط rostami  | 

چه تحویل سال دو نفره ای داشتیم ما !!


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 19:38  توسط rostami  | 

انا لله و انا الیه راجعون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 19:37  توسط rostami  | 

اری . . . . . . . . . .

قصه ی توست که در نیمه شبی سرد خاطر مرا پریشان کرده!

قصه ی توست که تفکرات مرا و اندیشه ام را اینگونه بهم ریخته!

قصه ی توست که ساعت ها چشم مرا به نقطه ای مات و مبهوت

خیره میکند!

اری!قصه ی توست که عده ای مرا مجنون و عده ای دیوانه می خوانند!

اری تمام این ها قصه ی توست و غصه ی من . .  . .

راستی چرا قصه ی تو اینقدر عجیب است؟

یا شایدم نه ! چرا ما اینقدر عجیبیم؟

اینجا در زمین رسم است با قصه خواندن می خوابند اما قصه ی تو چیست

که خواب را از چشمان من گرفته و اینگونه مرا در ناکجا آبادها رها کرده؟

راستی این قصه ی توست اما من چرا . . . . . . ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 13:27  توسط rostami  | 

كمي دورتر...

دورتر از اين دل بيمار...

كمي دورتر از ترانه هاي خاموش سكوت را مي شكنند...

مي شكنند و كسي نمي پرسد به كدامين گناه...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:10  توسط rostami  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:8  توسط rostami  | 

آدمهای ساده رو دوست دارم. همون ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همون ها که برای همه لبخند دارند. 

همون ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا

کرد؛ عمرشون کوتاهه. بس که هر کسی از راه می رسه یا ازشون سوءاستفاده می کنه یا زمینشون میزنه یا

درس ساده نبودن بهشون می ده. آدم های ساده رو دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دن.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:19  توسط rostami  | 

هي اشکامو قورت ميدم ولي بازم بيرحمانه از گوشه چشمام ميريزه پايين و رسوام ميکنه .....

خدايا خودت بگو چه کنم .... 

خدايا اين چه حکمتيه که هميشه آدماي صبورت گرفتاري و بدبختي بقيه آدمارو به دوش ميکشن!؟‌

 که اونايي که خوبند و مهربونند بيشتر آزار ميبينن و اذيت ميشن.. 

 خدايا همه کارام با دردسر انجام ميشه ... 

انگار هميشه دير ميرسم ...

خدايا !‌من هيچ وقت براي کسي بد نخواستم ... 

براي خداي خودم بنده خوبي بودم ...اينو مطمئنم ....

پس چرا هميشه اوني که گرفتاري ميکشه منم ؟!

خدايا نميخوام بگم منو يادت رفته ...

ميخوام بگم بيشتر يادم باش،‌ ميشه !؟

به خودت قسم که اصلا خودخواه نيستم،‌ اما خسته چرا !‌ تا دلت بخواد....  ‌

خسته‌ام ،‌ خيلي خسته

 خودت کمکم کن .... 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 19:54  توسط rostami  | 

دیگه هیچکی مثل من غربت اینجا رو نداره

زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 19:53  توسط rostami  | 

به  خاطر تولدت دلهره های دیروز و حسرت های امروز را از تقویم خاطره هایمان پاک میکنم....به خاطر تولدت از تمام هیجان دیدارها تا انزوای تنهایی ها دوستت می دارم.....به خاطر تولدت دوباره نوشته های جسته و گریخته ام را کنار هم به پیشواز چشمان تو میفرستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 14:43  توسط rostami  |